تبلیغات
مهست
گل عشق= ارکیده | عمومی ,

شاخه ای تکیده، گل ارکیده

با چشمای بسته، لبهای بسته

غم توی چشماش آروم نشسته

شکوفه ی شادیش از هم گسسته

آشنای درده، خورشیدش سرده

تو قلب سردش غم لونه کرده

مهتاب عمرش در پشت پرده

اما حصارش پاییز سرده

دستای ظریفش تو دست مادر

پیکر نحیفش چون گل پر پر

از محنت و درد آروم نداره

سایه ی سیاهی رو بخت شومش

ارکیده تنهاست زیر هجومش

توفان در پایون نداره

دست من و تو می تونه با هم

قصری بسازه با رنگ شبنم

شکوفه ای که غمگین و سرده

گل ارکیده است نمیره کم کم

بیا نذاریم گل ارکیده

گلی که چهره ش پاک و سفیده

که توی پاییز شاخه ای بیده

بهار ندیده،بمیره کم کم


نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 25 اردیبهشت 1385 و ساعت 08:05 ق.ظ
رازنگهدارترین | عمومی ,

ای تو با روح من ، از روز ازل یارترین.

کودک شعر مرا مهر تو غمخوار ترین.

گر یکی هست سزاوار پرستش ، به خدا

تو سزاوارترینی ، تو سزاوار ترین!

عطر نام تو که در پرده ی جان پیچیده ست :

سینه را ساخته از یاد تو سرشارترین.

ای تو روشنگر ایام مه آلوده ی عمر

بی تماشای تو، روز و شب من  تار ترین.

در گذر گاه نگاه تو گرفتارانند،

من به سرپنجه ی مهر تو گرفتارترین.

می توان با دل تو حرف غمی گفت و شنید

گر بود چون دل من راز نگهدارترین!

« فریدون مشیری»

دفتر خاطرات  دوران آموزشی رو که ورق می زدم به چند تا جمله ی قشنگ برخوردم از چند تا دوست که درست 48 ساعت بعد از نوشته های دلنشینشون برای من ، دیگه ندیدمشون!عمرمون که داره مثل برق و باد میگذره و اکثرمون اینو می خوایم که زودتر امروز هم بگذره که به فردا برسیم. هرکدوم به نوعی دنبال هدفی هستیم که اونو توی فردا می بینیم،غافل از اینکه اگر امروز بگذره، فردا و فردا ها هم خواهند گذشت و دست آخر تنها چیزی که برامون می مونه کوله باری از خاطرات خوب و بده که گرچه میتونن تجربیات خوبی برامون باشن اما نشون دهنده ی گذر عمر هستن و بس!

باورم نمیشه که بیشتر از یه ساله که سربازم و همیشه خواستم که زودتر این دوران سپری شه!با اینکه بارها و بارها با خودم این فکر رو کردم که درسته گذر زمان می تونه زودتر منو به هدفم برسونه اما درست نیست که بخوام عمرم رو زودتر و بدون عمل مثبتی پشت سر بذارم.گرچه این جبر برام وجود داره که این دوران با کمترین اختیار برام بگذره و هر روز که شب می شه به این فکر می کنم که خیلی از کارهام عقب افتادن و من هیچ کاری نمی تونستم انجام بدم.ولی اینو می دونم هر چقدر هم که تلاش کنم بازم به اون راندمانی که تواناییشو دارم نمی رسم!حالا نوشته ی یکی از دوستام جلوی چشمم میاد که: لحظات را گذراندم که به لحظات خوش برسم؛ ولی افسوس که همان لحظات گذشته ، لحظات خوش من بود!

بیایم کاری کنیم اون هدفی رو که توی فردا جستجو می کنیم، همین امروز بهش برسیم تا امروزمون بیهوده تلف نشه.

پایدار باشید...

 



نوشته شده توسط آرش در جمعه 15 اردیبهشت 1385 و ساعت 12:05 ب.ظ
به نام آنکه هر چه دارم از اوست | خصوصی ,

سلام

 

دوباره برگشتم.برگشتم که تصویری از اون موضوعاتی که توی ذهنمه رو بنویسم.چرا رفتم و چرا برگشتم؟

 

رفتنم از سر دلتنگی بود و برگشتنم هم از همون بابت.شبی که با خودم عهد بستم  دیگه ننویسم هوا بارونی بود و الآن هم همینطور!

 

شاید یه فکر بچه گونه به نظر می رسید اما برای من دنیایی بود.دنیایی از رمز و راز.یه روز از سکوت نوشتم اما به سکوت پناه نبردم.نمیخوام وارد بعضی مسایل بشم ولی ذاتا آدمی هستم که نمی تونم مقابل بعضی مسایل سکوت کنم و وقتی نتونم حرف دلم رو بنویسم پس بهتره کلا ننویسم.این استدلالم بود برای ننوشتن. اما حالا میبینم با نوشتن میتونم کمی از دلتنگیام کم کنم. پس یه باره دیگه بسم ا...

 

 

فاش می گویم از گفته ی خود دلشادم 

                          بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

 

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق 

                          که در این دامگه حادثه چون افتادم

 

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود 

                          آدم آورد در این دیر خراب آبادم

 

سایه طوبی و دلجویی حور و لب جوی 

                         به هوای سر کوی تو برفت از یادم

 

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست 

                         چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

 

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

                         یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم

 

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق     

                         هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم

 

میخورد خون دلم مردمک دیده سزاست 

                         که چرا دل به جگر گوشه ی مردم دادم

 

پاک کن چهره ی حافظ به سر زلف ز اشک  

 ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم

 

پایدار باشید...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آرش در سه شنبه 5 اردیبهشت 1385 و ساعت 10:04 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ زیر گنبد کبود...+ من برای سالها می نویسم+ + + + + + + گل عشق= ارکیده+ رازنگهدارترین+ به نام آنکه هر چه دارم از اوست

صفحات: 1 2