تبلیغات
مهست - من برای سالها می نویسم
من برای سالها می نویسم | عمومی ,
«من برای سالها می نویسم
سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند
اما افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود
همیشه یکی بود یکی نبود...»
...

من برای سالها می نویسم...

نمی توانم به آینده فکر کنم! گذشته های نه چندان دور که خیلی دور به نظر می رسند؛ تمام ذهنم را مشغول کرده اند.غرق در زلال چشمان دلربایت،افسون از قلب مهربانت و نگران از ...

به قول خودت و خیلی های دیگر گذشته ها گذشته ... و اکنون من با چشمان منتظر؛ خیره به مسیری که پر از دلتنگیست به گذشته ای  می اندیشم که از آن من بود و اکنون دیگر نیست...
چشمانم منتظرند و می دانند که دیگر نمی آیی... اما منتظر می مانند! حتی اگر خیس باشند!حتی اگر همچون ابرهای آسمان بگریند...راستی تنهایی را نمی توانم توصیف کنم!!!
منتظر می مانم...
«من برای سالها می نویسم...»

نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 21 مرداد 1387 و ساعت 12:08 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ زیر گنبد کبود...+ من برای سالها می نویسم+ + + + + + + گل عشق= ارکیده+ رازنگهدارترین+ به نام آنکه هر چه دارم از اوست

صفحات: