تبلیغات
مهست - رازنگهدارترین
رازنگهدارترین | عمومی ,

ای تو با روح من ، از روز ازل یارترین.

کودک شعر مرا مهر تو غمخوار ترین.

گر یکی هست سزاوار پرستش ، به خدا

تو سزاوارترینی ، تو سزاوار ترین!

عطر نام تو که در پرده ی جان پیچیده ست :

سینه را ساخته از یاد تو سرشارترین.

ای تو روشنگر ایام مه آلوده ی عمر

بی تماشای تو، روز و شب من  تار ترین.

در گذر گاه نگاه تو گرفتارانند،

من به سرپنجه ی مهر تو گرفتارترین.

می توان با دل تو حرف غمی گفت و شنید

گر بود چون دل من راز نگهدارترین!

« فریدون مشیری»

دفتر خاطرات  دوران آموزشی رو که ورق می زدم به چند تا جمله ی قشنگ برخوردم از چند تا دوست که درست 48 ساعت بعد از نوشته های دلنشینشون برای من ، دیگه ندیدمشون!عمرمون که داره مثل برق و باد میگذره و اکثرمون اینو می خوایم که زودتر امروز هم بگذره که به فردا برسیم. هرکدوم به نوعی دنبال هدفی هستیم که اونو توی فردا می بینیم،غافل از اینکه اگر امروز بگذره، فردا و فردا ها هم خواهند گذشت و دست آخر تنها چیزی که برامون می مونه کوله باری از خاطرات خوب و بده که گرچه میتونن تجربیات خوبی برامون باشن اما نشون دهنده ی گذر عمر هستن و بس!

باورم نمیشه که بیشتر از یه ساله که سربازم و همیشه خواستم که زودتر این دوران سپری شه!با اینکه بارها و بارها با خودم این فکر رو کردم که درسته گذر زمان می تونه زودتر منو به هدفم برسونه اما درست نیست که بخوام عمرم رو زودتر و بدون عمل مثبتی پشت سر بذارم.گرچه این جبر برام وجود داره که این دوران با کمترین اختیار برام بگذره و هر روز که شب می شه به این فکر می کنم که خیلی از کارهام عقب افتادن و من هیچ کاری نمی تونستم انجام بدم.ولی اینو می دونم هر چقدر هم که تلاش کنم بازم به اون راندمانی که تواناییشو دارم نمی رسم!حالا نوشته ی یکی از دوستام جلوی چشمم میاد که: لحظات را گذراندم که به لحظات خوش برسم؛ ولی افسوس که همان لحظات گذشته ، لحظات خوش من بود!

بیایم کاری کنیم اون هدفی رو که توی فردا جستجو می کنیم، همین امروز بهش برسیم تا امروزمون بیهوده تلف نشه.

پایدار باشید...

 



نوشته شده توسط آرش در جمعه 15 اردیبهشت 1385 و ساعت 12:05 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ زیر گنبد کبود...+ من برای سالها می نویسم+ + + + + + + گل عشق= ارکیده+ رازنگهدارترین+ به نام آنکه هر چه دارم از اوست

صفحات: