تبلیغات
مهست
| عمومی ,

آره ، دلت برای خودت می سوزه...

 وقتی نفسای عزیزت به شماره میفتن و کم کم اون شماره ها کم تر و کم تر می شن...

وقتی بوی مرگ رو بیشتر از همیشه احساس می کنی... 

وقتی با خدا قول و قرار می ذاری اما بازم می زنی زیر قولت و احساس می کنی خیلی حقیر تر از اونی هستی که فکرشو بشه کرد!

وقتی مشکلات مالی از سر و کولت بالا می رن و هیچ راه چاره ای پیش روی خودت نمی بینی...

وقتی یه پیر زن که به سختی راه می ره رو در حال گلفروشی توی چهار راه می بینی...

وقتی ...

دلت برای خودت می سوزه...


نوشته شده توسط آرش در جمعه 7 مهر 1385 و ساعت 08:09 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ زیر گنبد کبود...+ من برای سالها می نویسم+ + + + + + + گل عشق= ارکیده+ رازنگهدارترین+ به نام آنکه هر چه دارم از اوست

صفحات: