تبلیغات
مهست - مطالب خرداد 1387
| عمومی ,

هنگ کردم.

دلم نمی خواست مدیون باشم اما شدم.

یه سری یاد و خاطره هست که با هر جون کندنی هم از ذهنم بیرون نمی رن.تازه فهمیدم که با روح و ذهن و وجودم آمیخته شدن و هیچ وقت فراموش نمی شن! جزئی از زندگیم هستن و خواهند بود و دلیلی هم برای فراموش کردنشون وجود نداره.حتی اگه تلخ ترین صفحات داستان زندگیم هم باشن! من اگه بخوام اون صفحات رو بکنم و دور بندازم هم باز هم جای خالی اون صفحات توی کتاب زندگیم باقی می مونن.

یه شعر کوچولو از خودم :

شبا که عاشقونه هام پر می شن از هوای تو

روزایی که دلتنگیام پر می زنن برای تو

دلم می خواد بال در آرم بیام کنار پای تو

چشمامو فرش پات کنم تو مستی ِ چشای تو

اما تو باور نداری یه لحظه عشق پاکمو

بغض توی ترانه هام صداقت نگاهمو

بسه دیگه دلتنگیو بسه دیگه دلواپسی

خودت می دونی می میرم اگه به دادم نرسی

شبای بی تو بودنم تب سیاه مرگمه

قصه ی عشقت واسه من همیشه قصه ی غمه


نوشته شده توسط آرش در جمعه 10 خرداد 1387 و ساعت 07:05 ق.ظ
| عمومی ,

بارون... می زنه روی گو نه هام

می باره روی شونه هام.... بارون

وای از این گذر دورون

بارون... میاره برام یادتو

گرمیه خاطراتتو...بارون

وای از این گذر دورون

صد تا بهار گذشت

ای روزگار گذشت

شبای تار گذشت

صبح غمبار گذشت

اما این قلب من لحظه ای از تو یار نگذشت

برف سفید دیدیم

ماه و خورشید دیدیم

لرزش بید دیدیم

موی سپید دیدیم

اما از میوه ی باغچه ی عاشقی نچیدیم

من پشت شیشه با چشمای بارونی

منتظر می مونم تنها تو می دونی

خونه بی تو شده زندون خاطره

یاد تو می باره از پشت پنجره

ای تو بهار من ای تو دلدار من

بی تو خزون شده آخر کار من

طی شده عمر من پشت این پنجره

بغض ابرای دل ریخته تو هنجره

بارون... می زنه روی گو نه هام

می باره روی شونه هام.... بارون

وای از این گذر دورون

بارون... میاره برام یادتو

گرمیه خاطراتتو...بارون

وای از این گذر دورون

...


نوشته شده توسط آرش در یکشنبه 5 خرداد 1387 و ساعت 08:05 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ زیر گنبد کبود...+ من برای سالها می نویسم+ + + + + + + گل عشق= ارکیده+ رازنگهدارترین+ به نام آنکه هر چه دارم از اوست

صفحات: